تبليغاتX
آوای عشق

آوای عشق

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 19:8 توسط دریاچه نقره ای |

عکسام توی یک پست جا نشدن به اجبار ۲ تا پست گذاشتم

 

عاشق نشدی و گر نه می فهمیدی

                                         پاییز بهاریست که عاشق شده است

باز باران بی ترانه

گریه هایم عاشقانه

میخورد بر سقف قلبم

یاد ایام تو داشتن

میزند سیلی به صورت

باورت شاید نباشد

مرده است قلبم ز دستت

فکر انکه با تو بودم

با تو بودم شاد بودم

توی دشت ان نگاهت

گم شدن در خاطراتت

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در خزانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روز ها
روز پوچی همچو روزا ن دگر
سایه ای ز امروزها دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد و درد
میخزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد میآرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی قبر نمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره ی دنیا ی من
چشم های ناشناسی می خزند
روی کاغذ ها و دفتر های من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر آیینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
میرهم از خویش و می مانم ز خویش
بعد من با یاد من بیگانه ای
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روز ها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیره خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسارسنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

 

 

خداییش عکسا به هم هیچ ربطی ندارن

اما به بزرگی خودتون ببخشین اینا عکسایین که دوستشون داشتم

دوستتون دارم به امید دیدارالتماس دعا 

 مواظب خودتون هم باشید

دوستدار همیشگی شما

 

یا حق

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 16:20 توسط دریاچه نقره ای |

سلام

اومدم چند تا عکس بگذارم و شاید دیگه برنگردم اینجا فکر نمیکردم اینقدر زود از اینجا برم حد اقل یک سال رو انتظار داشتم که بمونم اما .. .. ..  از همه دوستام ممنونم که تو این مدت پیشم اومدن و تنهام نگذاشتن از سمانه  جون عزیزم  پگاه مهربونم    بارونی عزیزم پارمیس و پریا حنانه جان ملیکا جان  وووو....آقا حامد و میلاد آقا وحید و نیمای تنها و همه و همه ...........

امیدوارم همیشه شاد باشین و خوشبخت

فرصت بکنم پیش همه دوستان میام حتما و از خجالتشون در میام

اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي برايم بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم...

چه زيباست بخاطر تو زيستن
وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن
براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگي است
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد
حرفها را گاه نمي توان گفت
من لحظه هاي با تو بودن را با اشکهايم تداعي ميکنم
وعطر نفسهاي تورا در بند بند وجودم مي بلعم.

 

انگاه که احساس لبریز می شود

کلمات جانی دوباره می گیرند

تا شاید

طنین دوست داشتن را در آیینه ی ذهن به تصویر بکشند

ان لحظه ای که نگاهم در چشمان اسمانی ات گره خورد

لحظه ای فراموش نشدنی خواهد بود

با اسمان ابی چشمانت ...ستاره ی پر فروغ امید در درونم درخشیدن گرفت

از ان پس بی تو همیشه با تو هستم

سوار بر توسن خیال

سیاحت

در اسمان

در زمین

هر کجا که بخواهم و هر کجا که بخواهی...

 

 

چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن ميتواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد .تو را مي گويم كه تكرار نام تو ، زندگي ام را مي سازد كه سراسر تكرار توست . چه زيبا تكرار مي شود نام شيرينت ، چون دم ، چون بازدم ، و هر دم ودمادم كاش ميشد بر تارك هستي ، بر صورت خورشيد بر چهره ماه و برزمزمه باد و بر هر آنچه تكراريست نام تو را حك كرد تا تكراري ترين جلوه هستي تو باشي ، و من بزرگترين حس دنيا كه اين تكرار دوست داشتني را عاجزانه مي بلعد .

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 16:3 توسط دریاچه نقره ای |

 پاورقی صفحه 14

"باربارا" 19 ساله بود و "مایکل" 21 ساله که عاشق هم شدند و قرار ازدواج گذاشتند.

 آن دو عاشق جوان، خوصوصیات مشترک فراوانی داشتند؛

اول اینکه هر دو رمانتیک بودند و طرفدار"عشق افلاطونی"

 و نقطه اشتراک بعدیشان اینکه هر جفتشان اهل مطالعه مجلات خانوادگی بودند.

 آن روز - که قرار بود ساعت پنج بعد از ظهر جلو سینما همدیگر را ببینند

 و برای اجاره سالن عروسی بروند - هر دو آخرین شماره مجله "عاشقانه" را خریده

و تمام صفحاتش را خوانده بودند، از جمله "پاورقی صفحه 14" که نوشته بود:

برای اینکه بفهمید نامزدتان چقدر دوستتان دارد، یک بار بدون خبر قبلی،

سر قرار نروید، اگر به سراغتان نیامد، یعنی دوستتان ندارد...
"باربارا" و "مایکل" دیگر همدیگر را ندیدند؛ افسوس که هیچکدامشان

خبر نداشتند دیگری نیز پاورقی صفحه 14 را خوانده است!

نوشته: آستینونا ریاز

 

يه اطاق تاريک

يه سکوت بُهت آلود

يه آرامش مَسموم

يه آهنگ ملايم

يه جمله عميق وَسطِ آهنگ

بی تو مَن در همه شَهر غريبم

پِِی قطره اَشک که رو گونه هام لغزيد

بِهم فَهموند که

چِقدر دِلَم برای داشتَنِت تنگ شده

اِمشب دَستام بهونه دَستاتو داره و

چِشمام حَسرَتِ يِه نگاه توی اُون چِهره مَعصوم

يه بغض غَريب تو گِلوم لُونه کرده و

يه اِحساس غريب تر داره تَبَر به ريشه بودنم ميزنه

دِلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی می کنه و

پاهام بَدجوری دِلتنگ پا گُذاشتن تو جاده بارون زده خيالته

خواستم رُو يادت خط بکشم

خواستم ديگه دِلتنگت نباشم

اَز جام بُلند شدم

چِراغ های اتاق رو روشن کردم

سُکوت رُو شکستم

آهنگ رو قطع کردم و

اَشک هامو پاک

اَمّا

قَطرۀ اَشک بعديم رو گونه هام سُر خورد

تا بِهم بِفَهمونه

هَنوزم دِلتنگم

                   هَنوزم دِلتنگم         

                      هَنوزم دِلتنگم

                         هَنوزم دِلتنگم

                               هَنوزم دِلتنگم         

                               هَنوزم دِلتنگم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 0:39 توسط دریاچه نقره ای |


گفتگوي ماه و نابينا:

 
نابينا گفت: دوستت دارم .
ماه گفت: تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري .
نابينا گفت: اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم .

 

 

 سخت‌ترین روزهای زندگی

خواب ديدم بر روي شنها راه ميروم و بر روي پرده شب تمام روزهاي زندگيم را مانند فيلمي مي ديدم.

 همان طور که به گذشته ام نگاه ميکردم روز به روز پرده ظاهر شد، يکي مال من يکي از آن خداوند.

راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم.

در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت. اتفاقا، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود.

 روزهايي با بزرگترين رنجها، ترسها، دردها، و ........ آنگاه از خدا پرسيدم:

خداوندا تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود و من پذيرفتم زندگي کنم. خواهش ميکنم بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي.
خداوند پاسخ داد: فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت نه حتي براي لحظه اي و من چنين نکردم.
هنگامي که در آن روزها، يک رد پا بر روي شن ديدي،
من بودم که تو را به دوش کشيده بودم.

سلام این پستمو تقدیم میکنم به آقا وحید (وبلاگ عاشق بارونم) به عنوان

کادوی تولدشون امیدوارم خوشتون بیادتولدتون مبارک

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 14:17 توسط دریاچه نقره ای |

 فرشته و شاعر

فرشته و شاعری با هم دوست شدند.
فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته.
شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت. فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت: ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتا دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان...

 

 

 

هیچ وقت تا حالا زیر نور ماه نشستی؟

هیچ وقت تا حالا رو یه صندلیه خیس از نم نم بارون

به انتظار کسی نشستی و بعد چند ساعت بگزره و اون هنوز نیمده باشه

میدونی چند ساله رو یه صندلیه خیس از نم نم بارون ... زیر نور ماه ... به انتظارت نشستم و تو هنوز نیومدی؟

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 18:25 توسط دریاچه نقره ای |


 

بازم امشب،مثل هر شب تو دلت برام دعا کن
نم نمک سکوتو بشکن زير لب خدا خدا کن
بازم امشب،مثل هرشب پر کن از صدات هوا رو
همه سکوتو بشکن تازه کن ترانه ها رو
واسه عاشقا دعا کن که غريب روزگارن
هفتا آسمونه اما يه ستاره هم ندارن
واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه
تو فقط خدا خدا کن که خدا خودش ميدونه
تو فقط خدا خدا کن،تو فقط خدا خدا کن
بازم امشب مث هر شب تو براي من دعا کن
بازم امشب،مثل هر شب تو دلت برام دعا کن
نم نمک سکوتو بشکن زير لب خدا خدا کن


این عکس یه فرشتس اشکاشو میبینین  دل منم انداز ه ی این فرشته غم داره


ادامــه مـطــلــب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 9:40 توسط دریاچه نقره ای |

دلتنگم می دونم که می دونی چرا........

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 9:28 توسط دریاچه نقره ای |

 

 

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز
فرو ریخت پرها نکردیم پرواز
ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای
 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 10:18 توسط دریاچه نقره ای |

 

 

 

 

 

 

 دوستای گلم از این به بعد میخوام عکسهای رویایی رو براتون بگذارم امیدوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 11:11 توسط دریاچه نقره ای |

No volvere
باز نخواهم گشت.....




Amor mio
amor mio por favor
tu no te vas
Yo cuentare a las horas
que la ya veo

Amor mio
amor mio por favor
tu no te vas
Yo cuentare a las horas
que la ya veo

Vuelve
no volvere no volvere no volvere
No quiere recordar no quiere recordar

Vuelve
no volvere no volvere no volvere
No quiere recordar no quiere recordar




يار من
يار من لطفآ نرو..
من لحظه ها را خواهم شمرد
تا او را ببينم

برگرد
من ديگر باز نخواهم گشت...باز نخواهم
گشت...
نمي خواهم به خاطر بياورم..نمي خواهم...

برگرد
من ديگر باز نخواهم گشت...باز نخواهم
گشت...
نمي خواهم به خاطر بياورم..نمي خواهم...
 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 11:6 توسط دریاچه نقره ای |

زیبا اسمت که میاد بدجوری دیونه میشم

                                                   ولی گفتی قصه شو که نمیشه بیای پیشم

از حسودیم نمیشه بسپرمت دست خدا

                                                    جام چقدر مشخصه تو نقشه ی دیونه ها

زیبا آتیش میزنه دل منو اخمای  تو 

                                                   نکنه اضافه شن با عشق من زخمای تو

مال هیچکسی نشو چون اینجاها فرشته نیس

                                                    عشقا و عاشقیا تلخه مثه گذشته نیس

زیبا اگه کاری کردم و تو رنجیدی منو ببخش

                                                دنیا باید بدونن فرشته ای پس بدرخش

                                                         مریم حیدر زاده (با تصرف)

Reza-Nefrin-Name

قاصدک تو مشتم بود

یادم افتاد بهم گفته بودند

اگه قاصدک دیدی

بگیرش

یه آرزو بکن

گفته بودند

قاصدک آرزوها رو میبره پیش خدا

تا بر آورده بشه

آخه قاصدک اسمش روشه دیگه

قاصد

قاصدک تو دستام داشت خراب میشد

یه آرزو کردم

آرزوم تو بودی

فوتش کردم تو آسمون

نمیدونم چند وقت گذشت

ولی آرزوم برآورده نشد

امروز هم

یه قاصدک تو مشتمه

همه اون حرف ها هم یادمه

همون آرزو

همون خواسته

اما

من دیگه باور نمیکنم

قاصدک رو فرستادم رو هوا

بدون هیچ آرزویی

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 11:2 توسط دریاچه نقره ای |

یک بار از کنار دریا عبور کردی
یک عمر امواجش برای بوسیدن جای پات میرن و میان

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 12:52 توسط دریاچه نقره ای |

دو شعر کوتاه

چه فرقی میکند

من عاشق تو باشم

یا تو عاشق من

چه فرقی میکند

رنگین کمان از کدام سمت اغاز شود.

 

اینجا خلاصه دنیاست

پنج و نیم غروب

قرار

مه

ایستگاه

باران

و قطاری

که یاتو را می آورد

یا مرا میبرد .

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 17:1 توسط دریاچه نقره ای |

لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون عشقشون آروم آروم  ترکشون میکنه ... !                                                                                   

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387 16:37 توسط دریاچه نقره ای |

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه

                               هوایی شده بره پابوس امام رضا

اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست

                                      آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا از همه رو سیاترم

                                       میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما

                                     یه دلش می گفت بره یه دلش می گفت بمون

که یهو صدایی گفت :تو نترس و راهی شو

                                               به سیاهیت فکر نکن تو یه زائری برو

من که توی سیا هیا از همه رو سیاترم

                                        میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

                                                                          ((محسن چاووشی))

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 18:27 توسط دریاچه نقره ای |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 22:29 توسط دریاچه نقره ای |

 

عشق از دید حاج آقا :  استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی !

( جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست هدایت کند )

عشق از دید یک ریاضی دان :  عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول .

( جمله ی عاشقانه : آه ... عزیزم به اندازه ی مساحت سطح کره ی زمین دوست دارم )

 

عشق از دید کسی که بار اوله که عاشق میشه :  عزیزم باور کن که بدون تو یک لحظه هم نمیتونم زندگی کنم ، تو تمام دنیای منی .....

( جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم )

 

عشق از دید کسی که بار اولش نیست :  عزیزم خیلی دوست دارم باور کن وقتی دیر زنگ می زنی سحر مخم را می خورد و وقتی سر قرارنمی آیی با سپیده و مهسا و سارا در نیاوران و جردن و سعادت آباد در ساعات مختلف قرار می گذارم و آنقدر تورا دوست درارم که دیروز بهاره به من شک کرد و باهاش بهم زدم فقط به خاطر تو بود که تمام هدیه های مریم رو که از دست فروشی ولی عصر گرفته بود بین زهره و آناهیتا تقسیم کردم و برای خودم فقط عطر واندربیلت  که از کانادا مونا آورده بود رو برداشتم ....  جیگر !

( جمله ی عاشقانه : اااا .... عزیزم دیرم شده باید برم )  

 

عشق از دید یک آدم خوب :  عشق تنها هدف آفرینش هستی است ، زیرا انسان تنها موجودی است که عاشق میشود .

( جمله ی عاشقانه : .................................................... ! )

عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده :  عشق یعنی  کشک ....

( جمله ی عاشقانه : برو کشکتو بساب )

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 16:18 توسط دریاچه نقره ای |

وقتی دلی برای دلی تنگ میشود

انگار پای عقربه ها لنگ میشود

تکراریند پنجره ها و ستاره ها

خورشید بی درخشش و گل سنگ میشود

پیغام اشنا که ندارند بلبلان

هر ساز و هر ترانه بد اهنگ میشود

باران بدون عاطفه خشکی می اورد

رنگین کمان یخ زده بی رنگ میشود

هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه  است

وقتی دلت برای دلی تنگ میشود

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 12:40 توسط دریاچه نقره ای |

من وضو با نفس خیال تو می گیرم و تو را می خوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم دید
چشم به راه می مانم

 

 

 

 

تو را به جاي همه كساني که نمي‌شناختم دوست مي‌دارم تو را به جاي همه روزگاراني که نمي‌زيسته‌ام دوست مي‌دارم براي خاطر عطر گستره‌ي بيکران و براي خاطر عطر نان گرم براي خاطر برفی که آب می شود و  براي نخستين گل، براي خاطر جانوران پاکي که آدمي نمي‌رماندشان تو را به جاي همه كساني که دوست نمي‌دارم دوست مي‌دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي‌دارم

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 11:25 توسط دریاچه نقره ای |

من عاقبت از این کلبه تنهایی خواهم رفت, پروانه ای که داشت می رفت این فال را برای قلبم دید.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 13:49 توسط دریاچه نقره ای

لطفا قشنگ ترین بیت شعری رو که به خاطر می آورید  رو تو قسمت نظر ها بنویسید ممنونم از لطف بیکرانتون

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 13:23 توسط دریاچه نقره ای |

 

 ز مردم دل بكن ياد خدا كن . خدا را وقت تنهايي صدا كن . در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم . غنيمت دان و ما را هم دعا كن

 

 

 

 

كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم / سحري با نظر لطف تو بيدار شوم
كاش منت بگذاري به سرم مهدي جان / تا كه هم سفره ي تو لحظه ي افطار شوم

      خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irحلول ماه مبارک رمضان مبارک باد خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

(((البته با چند روز تاخیر)))دوستای خوبم من رو از دعای خودتون در این روزهای پر برکت وعزیز محروم نکنید التماس دعا خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 17:41 توسط دریاچه نقره ای |

اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم.
خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد.
اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت.    يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه....

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 17:34 توسط دریاچه نقره ای |

چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو

 

                                              نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو

 

به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم

 

                                             دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو

 

و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را

 

                                         اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو

 

تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم

 

                                               به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو

 

شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله

 

                                           و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 11:12 توسط دریاچه نقره ای |

X

دختر سرزمین افتابم
پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است

هيچ مي داني تک تک آن ستاره هايي که هر شب نگاه خسته اما مشتاقت را به آنها مي دوزي و آرزو ميکني که کاش مي توانستي با دستهايت سهم خودت را از آسمان برداري . اگر تو بخواهي مي توانند پلکاني شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟


Home
Email
Bahar20

Archives

تیر 1388

آذر 1387

آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387



Links

قالب وبلاگ

بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
Download Books
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهاربیست


LinkDump

دانلود کمیاب ترین ها
تنها
اعتراض
چشم چشمه
عشق سراب
باران (فرشته جون)
آنا
آقای محمد عماد (شاعر و خواننده)
ندای عاشقان
الهه عشق
jasmin_e_ azizam
دریچه خیال
ظاهر باطن
عاشق بارونم
گل یخ
رویا های ما
عشق بارونی
ناخدا
میخونه
آپلود
همه چیز یعنی فیتیله (سمانه جونم)
((محسن یگانه))سلطان پاپ ایران
ستاره تنها(ملیکا جون)
بهترین وب سایت ایرانی
کارت پستال و قالب وبلاگ
غریبه دیروز
((مدل لباس))
همه چیز یعنی فیتیله(سمانه جان)
=--------۝۩ امپراتور ترفند ۩۝ ----------=
پگاه جون
گل زهرا
سارا جون
ساعت تنهایی
معصومه جون
(((ختم قران جهانی))))
اولین وب طرفداران سیاوش خیرابی
منتظران مهدی
امپراطور دل شکسته
دختر جهنمی
بی سرزمین تر از باد
تو تموم دنیامی
قالب وبلاگ
فرزانه جون وتنهاییاش
قاصدکی تنها
محسن افشانی
طرفداران محسن افشانی و کیوان ساکت اف
فروش الکترونیکی کتاب
وبلاگ سینا گلزار
آرشیو پیوندهای روزانه


فالنامه

FreeCod Fall Hafez



Design by : Bahar20



قالب و كدهاي جاوا
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست




کد موسیقی در نایت اسکین