|
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 19:8 توسط دریاچه نقره ای |
عکسام توی یک پست جا نشدن به اجبار ۲ تا پست گذاشتم
عاشق نشدی و گر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است باز باران بی ترانه گریه هایم عاشقانه میخورد بر سقف قلبم یاد ایام تو داشتن میزند سیلی به صورت باورت شاید نباشد مرده است قلبم ز دستت فکر انکه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توی دشت ان نگاهت گم شدن در خاطراتت
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 16:20 توسط دریاچه نقره ای |
سلام
اومدم چند تا عکس بگذارم و شاید دیگه برنگردم اینجا فکر نمیکردم اینقدر زود از اینجا برم حد اقل یک سال رو انتظار داشتم که بمونم اما .. .. .. از همه دوستام ممنونم که تو این مدت پیشم اومدن و تنهام نگذاشتن از سمانه جون عزیزم پگاه مهربونم بارونی عزیزم پارمیس و پریا حنانه جان ملیکا جان وووو....آقا حامد و میلاد آقا وحید و نیمای تنها و همه و همه ........... امیدوارم همیشه شاد باشین و خوشبخت فرصت بکنم پیش همه دوستان میام حتما و از خجالتشون در میام اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي برايم بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم... چه زيباست بخاطر تو زيستن انگاه که احساس لبریز می شود کلمات جانی دوباره می گیرند تا شاید طنین دوست داشتن را در آیینه ی ذهن به تصویر بکشند ان لحظه ای که نگاهم در چشمان اسمانی ات گره خورد لحظه ای فراموش نشدنی خواهد بود با اسمان ابی چشمانت ...ستاره ی پر فروغ امید در درونم درخشیدن گرفتاز ان پس بی تو همیشه با تو هستم سوار بر توسن خیال سیاحت در اسمان در زمین هر کجا که بخواهم و هر کجا که بخواهی...
چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن ميتواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد .تو را مي گويم كه تكرار نام تو ، زندگي ام را مي سازد كه سراسر تكرار توست . چه زيبا تكرار مي شود نام شيرينت ، چون دم ، چون بازدم ، و هر دم ودمادم كاش ميشد بر تارك هستي ، بر صورت خورشيد بر چهره ماه و برزمزمه باد و بر هر آنچه تكراريست نام تو را حك كرد تا تكراري ترين جلوه هستي تو باشي ، و من بزرگترين حس دنيا كه اين تكرار دوست داشتني را عاجزانه مي بلعد . + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 16:3 توسط دریاچه نقره ای |
آن دو عاشق جوان، خوصوصیات مشترک فراوانی داشتند؛ اول اینکه هر دو رمانتیک بودند و طرفدار"عشق افلاطونی" و نقطه اشتراک بعدیشان اینکه هر جفتشان اهل مطالعه مجلات خانوادگی بودند. آن روز - که قرار بود ساعت پنج بعد از ظهر جلو سینما همدیگر را ببینند و برای اجاره سالن عروسی بروند - هر دو آخرین شماره مجله "عاشقانه" را خریده و تمام صفحاتش را خوانده بودند، از جمله "پاورقی صفحه 14" که نوشته بود: برای اینکه بفهمید نامزدتان چقدر دوستتان دارد، یک بار بدون خبر قبلی، سر قرار نروید، اگر به سراغتان نیامد، یعنی دوستتان ندارد... خبر نداشتند دیگری نیز پاورقی صفحه 14 را خوانده است! يه اطاق تاريک يه سکوت بُهت آلود يه آرامش مَسموم يه آهنگ ملايم يه جمله عميق وَسطِ آهنگ بی تو مَن در همه شَهر غريبم پِِی قطره اَشک که رو گونه هام لغزيد بِهم فَهموند که چِقدر دِلَم برای داشتَنِت تنگ شده اِمشب دَستام بهونه دَستاتو داره و چِشمام حَسرَتِ يِه نگاه توی اُون چِهره مَعصوم يه بغض غَريب تو گِلوم لُونه کرده و يه اِحساس غريب تر داره تَبَر به ريشه بودنم ميزنه دِلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی می کنه و پاهام بَدجوری دِلتنگ پا گُذاشتن تو جاده بارون زده خيالته خواستم رُو يادت خط بکشم خواستم ديگه دِلتنگت نباشم اَز جام بُلند شدم چِراغ های اتاق رو روشن کردم سُکوت رُو شکستم آهنگ رو قطع کردم و اَشک هامو پاک اَمّا قَطرۀ اَشک بعديم رو گونه هام سُر خورد تا بِهم بِفَهمونه هَنوزم دِلتنگم هَنوزم دِلتنگم هَنوزم دِلتنگم هَنوزم دِلتنگم هَنوزم دِلتنگم هَنوزم دِلتنگم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 0:39 توسط دریاچه نقره ای |
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 14:17 توسط دریاچه نقره ای |
هیچ وقت تا حالا زیر نور ماه نشستی؟ + نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 18:25 توسط دریاچه نقره ای |
بازم امشب،مثل هر شب تو دلت برام دعا کن + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 9:40 توسط دریاچه نقره ای |
دلتنگم می دونم که می دونی چرا........ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 9:28 توسط دریاچه نقره ای |
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز
فرو ریخت پرها نکردیم پرواز
ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای
![]() + نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 10:18 توسط دریاچه نقره ای |
دوستای گلم از این به بعد میخوام عکسهای رویایی رو براتون بگذارم امیدوارم خوشتون بیاد + نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 11:11 توسط دریاچه نقره ای |
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 11:6 توسط دریاچه نقره ای |
ولی گفتی قصه شو که نمیشه بیای پیشم از حسودیم نمیشه بسپرمت دست خدا جام چقدر مشخصه تو نقشه ی دیونه ها زیبا آتیش میزنه دل منو اخمای تو نکنه اضافه شن با عشق من زخمای تو مال هیچکسی نشو چون اینجاها فرشته نیس عشقا و عاشقیا تلخه مثه گذشته نیس زیبا اگه کاری کردم و تو رنجیدی منو ببخش دنیا باید بدونن فرشته ای پس بدرخش قاصدک تو مشتم بود یادم افتاد بهم گفته بودند اگه قاصدک دیدی بگیرش یه آرزو بکن گفته بودند قاصدک آرزوها رو میبره پیش خدا تا بر آورده بشه آخه قاصدک اسمش روشه دیگه قاصد قاصدک تو دستام داشت خراب میشد یه آرزو کردم آرزوم تو بودی فوتش کردم تو آسمون نمیدونم چند وقت گذشت ولی آرزوم برآورده نشد امروز هم یه قاصدک تو مشتمه همه اون حرف ها هم یادمه همون آرزو همون خواسته اما من دیگه باور نمیکنم قاصدک رو فرستادم رو هوا بدون هیچ آرزویی + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 11:2 توسط دریاچه نقره ای |
یک بار از کنار دریا عبور کردی یک عمر امواجش برای بوسیدن جای پات میرن و میان + نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 12:52 توسط دریاچه نقره ای |
دو شعر کوتاه چه فرقی میکند من عاشق تو باشم یا تو عاشق من چه فرقی میکند رنگین کمان از کدام سمت اغاز شود.
اینجا خلاصه دنیاست پنج و نیم غروب قرار مه ایستگاه باران و قطاری که یاتو را می آورد یا مرا میبرد . + نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 17:1 توسط دریاچه نقره ای |
لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه ... ! + نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387 16:37 توسط دریاچه نقره ای |
هوایی شده بره پابوس امام رضا اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست من که توی سیاهیا از همه رو سیاترم میون اون کبوترا با چه رویی بپرم تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما یه دلش می گفت بره یه دلش می گفت بمون که یهو صدایی گفت :تو نترس و راهی شو به سیاهیت فکر نکن تو یه زائری برو من که توی سیا هیا از همه رو سیاترم میون اون کبوترا با چه رویی بپرم ((محسن چاووشی)) + نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 18:27 توسط دریاچه نقره ای |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 22:29 توسط دریاچه نقره ای |
عشق از دید حاج آقا : استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی ! ( جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست هدایت کند ) عشق از دید یک ریاضی دان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول . ( جمله ی عاشقانه : آه ... عزیزم به اندازه ی مساحت سطح کره ی زمین دوست دارم ) عشق از دید کسی که بار اوله که عاشق میشه : عزیزم باور کن که بدون تو یک لحظه هم نمیتونم زندگی کنم ، تو تمام دنیای منی ..... ( جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم ) عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوست دارم باور کن وقتی دیر زنگ می زنی سحر مخم را می خورد و وقتی سر قرارنمی آیی با سپیده و مهسا و سارا در نیاوران و جردن و سعادت آباد در ساعات مختلف قرار می گذارم و آنقدر تورا دوست درارم که دیروز بهاره به من شک کرد و باهاش بهم زدم فقط به خاطر تو بود که تمام هدیه های مریم رو که از دست فروشی ولی عصر گرفته بود بین زهره و آناهیتا تقسیم کردم و برای خودم فقط عطر واندربیلت که از کانادا مونا آورده بود رو برداشتم .... جیگر ! ( جمله ی عاشقانه : اااا .... عزیزم دیرم شده باید برم ) عشق از دید یک آدم خوب : عشق تنها هدف آفرینش هستی است ، زیرا انسان تنها موجودی است که عاشق میشود . ( جمله ی عاشقانه : .................................................... ! ) عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک .... ( جمله ی عاشقانه : برو کشکتو بساب ) + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 16:18 توسط دریاچه نقره ای |
وقتی دلی برای دلی تنگ میشود
انگار پای عقربه ها لنگ میشود تکراریند پنجره ها و ستاره ها خورشید بی درخشش و گل سنگ میشود پیغام اشنا که ندارند بلبلان هر ساز و هر ترانه بد اهنگ میشود باران بدون عاطفه خشکی می اورد رنگین کمان یخ زده بی رنگ میشود هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه است وقتی دلت برای دلی تنگ میشود + نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 12:40 توسط دریاچه نقره ای |
من وضو با نفس خیال تو می گیرم و تو را می خوانم تو را به جاي همه كساني که نميشناختم دوست ميدارم + نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 11:25 توسط دریاچه نقره ای |
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 13:49 توسط دریاچه نقره ای
لطفا قشنگ ترین بیت شعری رو که به خاطر می آورید رو تو قسمت نظر ها بنویسید ممنونم از لطف بیکرانتون + نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 13:23 توسط دریاچه نقره ای |
ز مردم دل بكن ياد خدا كن . خدا را وقت تنهايي صدا كن . در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم . غنيمت دان و ما را هم دعا كن
كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم / سحري با نظر لطف تو بيدار شوم (((البته با چند روز تاخیر)))دوستای خوبم من رو از دعای خودتون در این روزهای پر برکت وعزیز محروم نکنید التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 17:41 توسط دریاچه نقره ای |
اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم. + نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 17:34 توسط دریاچه نقره ای |
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو + نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 11:12 توسط دریاچه نقره ای |
|
|||||||||||||